تعارضات و محدودیتهای نظریههای برابری از منظر تامس نیگل
https://doi.org/10.22054/tssq.2024.74692.1435
پرویز امینی، جواد حیدری
چکیده مساله برابری که در چند دهه گذشته در کانون مباحث مهمترین فیلسوفان سیاسی و دانشمندان علوم اجتماعی قرار داشته است، چه در سطح واقعیتهای اجتماعی و چه در سطح نظری، مساله درجه اول جامعه ایرانی، نخبگان فکری و دولت جمهوری اسلامی ایران است. هرگونه پیشروی به سوی برابری، نیازمند تئوری یا تئوریهای راهنمای عمل است تا سیاستگذاری و اجرا را جهتمند و ناظر به تحقق برابری و رفع نابرابریها کند. در دوران ما صورتبندیهای تئوریک گوناگونی در جهت حلوفصل نابرابری در سنتهای مختلف فکری عرضه شده است که گفتگو با این سنتهای برابری طلب، راهی کمککننده برای غلبه بر ضعف تئوریک در این عرصه است. با همین هدف در این مقاله آراء تامس نیگل یکی از چهرههای مشهور در سطح جهانی در طرح بحث برابری اما کمتر شناختهشده در جامعه فکری ایران، مورد تأمل و تحلیل قرار میگیرد. در این پژوهش به روش اسنادی و با بررسی مجموعه مکتوبات نیگل در این حوزه، سه تصور مهم از برابری یعنی تصور مبتنی بر فایده، تصور مبتنی بر حق، تصور مبتنی بر انصاف را از هم متمایز میکنیم. نیگل این سه نوع تصور از برابری را در دو نوع بسیار کلی استدلال عمل محور و پیامدمحور میگنجاند. نیگل مناقشهی اصلی را در این میداند که ما هنوز نتوانستیم بین این دو نوع استدلال نوعی سازگاری ایجاد کنیم و در بنبنیان با هم تعارض دارند.


















