دوره و شماره: دوره 12، شماره 46، تابستان 1405 
دولت

از حکمرانی خوب تا حکمرانی تطوری: بازاندیشی در کاربست نظری رویکردهای حکمرانی

https://doi.org/10.22054/tssq.2026.90690.1770

مجید وحید، سوسن نوربخش

چکیده در نیم ‌سده اخیر، رویکرد غالب در مطالعات حکمرانی، «رویکرد هنجاری» و به طور مشخص نظریه حکمرانی خوب بوده است. محدودیت‌هایی چون ساده‌سازی واقعیت‌های درهم‌تنیده، خوش‌بینی و جهت‌گیری غیرتاریخی حکمرانی خوب، زمینه‌ی طرح رویکرد بدیلی را ذیل عنوان «رویکرد اقتصادسیاسی» در مطالعات حکمرانی گشود که بر نقش شبکه‌های قدرت، منافع نیروهای سیاسی و اجتماعی و نوع آرایش‌ سیاسی مستقر در یک جامعه و تاثیر آن بر موفقیت یا عدم کامیابی برنامه‌های اصلاحی و توسعه‌ای تاکید دارد. این نوشته با ارائه گزارشی از وجوه تمایز رویکردهای مزبور، بر آن است نشان دهد که با وجود دستاوردها، این دو رویکرد در تبیین پویایی‌های تاریخی، گفتمانی و معنایی نظام‌های حکمرانی با محدودیت مواجهند. این محدودیت‌ها ضرورت طرح رویکردهای دیگری را در مطالعات حکمرانی ایجاد کرده است. بر این بنیان، در کار حاضر پاسخ به سه سوال دنبال می‌شود: ۱) رویکردهای قابل شناسایی‌ در ادبیات حکمرانی چیست؟ ۲) محدودیت‌های نظری و عملی رویکردهای هنجاری و اقتصادسیاسی را چگونه می‌توان صورت‌بندی کرد؟ ۳) چه ویژگی‌های مفهومی و تحلیلی، نظریات بدیل حکمرانی را به چشم‌اندازی نو و مکمل برای درک درهم‌تنیدگی‌ها و مسیرهای تحول حکمرانی تبدیل می‌کند؟ این مقاله با خوانشی انتقادی، افزودن «رویکرد‎تفسیری» و به طور مشخص نظریه حکمرانی تطوری را برای درک جامع‌تر تحول و عملکرد حکمرانی به پیشنهاد می‌گذارد. نظریه‌ای که حکمرانی را فرایندی پویا، غیرخطی و معناساز در بستر تعامل نهادها، کنش‌گران، گفتمان‌ها، روایت‌ها و تجربیات تاریخی جوامع می‌بیند و افق‌های تازه‌ای را برای تبیین و تحول الگوهای حکمرانی می‌گشاید.

 

جامعه شناسی سیاسی

روابط متقابل نهادها و قواعد شناختی و تاثیر آن بر مشروعیت سیاسی: مطالعهٔ موردی انقلاب ۱۳۵۷ ایران

https://doi.org/10.22054/tssq.2025.77094.1476

علی نانوایی، محمد باقر خرمشاد

چکیده تأثیر متقابل بین نهادها و قواعد شناختی در شکل دادن به مشروعیت سیاسی، جنبه ای محوری و در عین حال پیچیده در درک تحولات سیاسی است. این مقاله به بررسی این رابطه پیچیده در چارچوب تحولات سیاسی ایران - از سلطنت پهلوی تا ظهور جمهوری اسلامی - می‌پردازد و پویایی‌های دگرگون‌کننده و پیامدهای آن را آشکار می‌کند. این تحقیق در هسته خود به دنبال پاسخ به این سوال اساسی است: روابط متقابل قواعد شناختی و نهادها، چگونه با اثرگذاری بر مشروعیت وتحولات سیاسی، موجب انقلاب اسلامی ایران شد؟ پاسخ به این سوال به درک عمیق‌تر فرآیندها، رفتارها و پویایی‌های سیاسی رخ داده در انقلاب کمک می‌کند. هدف این تحقیق بررسی نحوه تعامل قواعد شناختی با ساختارهای نهادی و ارتباط آن با مشروعیت سیاسی و همچنین درک پیچیدگی‌های تحولات سیاسی و وقوع انقلاب است. روش این پژوهش کیفی و تفسیری-تحلیلی است. تحلیل با ترسیم ساختار نهادی ذیل حکومت پهلوی آغاز می‌شود که از ویژگیهای آن، اقتدار متمرکز و تحمیل قواعد شناختی سکولار و غرب‌گرا است. این پس‌زمینه، بستر را برای درک فرسایش مشروعیت ناشی از نارضایتی‌های عمومی، نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی و به حاشیه رانده شدن ارزش‌های سنتی و میل اجتماعی برای تغییرات دگرگون‌کننده فراهم میکند. در میان نارضایتی های اجتماعی، انقلاب اسلامی به عنوان نقطه عطفی ظهور کرد که هم چارچوب‌های نهادی و هم قواعد شناختی را تغییر میدهد. ماهیت دگرگون‌کننده تغییرات قواعد شناختی در این دوره در شکل‌دهی برداشت‌ها از مشروعیت سیاسی بسیار مهم است. این چکیده دریچه ای به تعامل پویا بین ساختارهای قدرت، باورهای اجتماعی و تکامل پارادایم های حکمرانی ارائه می دهد.

اندیشه سیاسی

مفهوم‌پردازی ایده ایران بر مبنای:«ایران به مثابه ملت تمدنی»

https://doi.org/10.22054/tssq.2026.80151.1533

ابراهیم عباسی، عادل نعمتی

چکیده پرسش اساسی این مقاله، مفهوم‌پردازی از حکمرانی و ماهیت آن در سیاست‌ورزی ایرانی و نسبت آن با ماهیت حکمرانی در غرب است. فرضیه این نوشتار آنست که ماهیت تاریخی حکمرانی در تاریخ پایه‌ی ایران تا قبل از برخورد با نظم تمدنی مدرنیته غربی در قرن شانزدهم میلادی را نمی‌توان در قالب الگوهای دوگانه حکمرانی در غرب، «امپراطوری» و «دولت- ملت»، مفصل‌بندی نمود بلکه این تاریخ پایه بر مبنای مولفه‌های جغرافیای سرزمینی و تاریخی ایران، یک ساختار تاریخی متمایز از الگوهای دوگانه غربی در حکمرانی را دارا بوده‌است. در این مقاله، این الگوی حکمرانی را « ملت تمدنی» مفهوم‌پردازی کرده‌ایم. در این مقاله ایده ملت تمدنی بر اساس مفهوم حکمرانی جیمز روزنا و مفهوم "آفهیبن" هگلی مفهوم‌پردازی می‌گردد. یافته‌های پژوهش بر مبنای مفهوم «ملت تمدنی»، نشان می‌دهد ایده ایران در تاریخ خود دارای سه سطح ذیل بوده‌است: 1-«ایران»: ابژه‌ی جغرافیای سرزمینی ایران به عنوان یک ابژه‌ی هستی‌شناختیِ مستقل و غیرِبرساخته که دارای ماهیت ازلی و ابدی می‌باشد. 2- «ایرانی»: کثرت‌گرایی اقوام و ادیان مختلف و مخالف به عنوان کارگزار اجتماعی که برساخته و همواره در حال دگردیسی تاریخی بوده‌اند. 3- «تکنولوژی‌های حکمرانی ملت تمدنی ایران»: سازوکارهای حکمرانی یا حکومت کردن بدون رابطه سلطه و تغلب بین حاکمان و محکومان و بین اقوام و ادیان مختلف و متکثر ایرانی با بستر مشترک جغرافیای سرزمینی فلات ایران که میانجی بین مفهوم «ایران» با مفهوم «ایرانی» بوده‌اند. یافته‌های فوق با رجوع به نصوص اصیل ایرانی و روش تاریخ ایده‌ها به بحث گذاشته می‌شود.

دولت

طراحی الگوی حکمرانی مبتنی آرای بر ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف

https://doi.org/10.22054/tssq.2026.78124.1494

حبیب ابراهیم پور، زهرا پورامینی

چکیده حکمرانی عاملی اثرگذار بر جامعه بوده و به مفهومی اشاره دارد که برای پیشبرد مصالح و نیازهای مردم به کار می‌رود. هدف پژوهش حاضر الگوسازی مدل حکمرانی مبتنی بر گلستان و بوستان ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف ملقب به سعدی شیرازی است.  پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و مطالعه کیفی قرار گرفته و از راهبرد تحلیل مضمون برای استخراج و طراحی الگوی حکمرانی استفاده شده است. جامعه پژوهش گلستان و بوستان سعدی است و 41 حکایت از گلستان (باب اول: سیرت پادشاهان) و 24 بخش از بوستان(باب اول: عدل و تدبیر و رای) را تشکیل می‌دهد. مطابق روش شناسی کیفی و تحلیل مضامین و برای دستیابی به ابعاد و مولفه‌ها تمامی حکایتها و بخشهای باب اول گلستان و بوستان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش الگوی حکمرانی را براساس آموخته‌های گلستان و بوستان سعدی به نمایش گذاشت. این الگو از 11 مولفه عدالت‌محوری، قانون‌مداری، توجه به منابع انسانی، برقراری ارتباط موثر، تامین رفاه و کاهش فقر، مدیریت و رهبری، خدامحوری، خودمدیریتی، مشارکت‌جویی و کار تیمی و بینش استراتژیک (آینده نگری و بکارگیری صحیح منابع) تشکیل شده است. از آنجایی که اندیشه‌های سعدی سرشار از حکمت و بینش عمیق بوده؛ می‌تواند به عنوان راهنمای عمل به منظور استخراج اصول و مبانی حکمرانی و ایجاد جامعه مطلوب از سوی حاکمان و دولتمردان مورد استفاده قرار گیرد. 

اندیشه سیاسی

مبانی دینی دولت در ایران باستان (مطالعه موردی عصر ساسانیان)

https://doi.org/10.22054/tssq.2023.69932.1328

داریوش رحمتی، آناهیتا معتضد راد

چکیده دولت مفهومی مدرن و متأخر در حوزه حکمرانی و اداره جامعه است که وجود آن برای هر نظم اجتماعی ضروری به نظرمی رسد. این مفهوم در ایران باستان به‌عنوان نهادی برای اجرای جهان داری در چارچوب مفهوم شهریاری(شاه آرمانی) قابل درک است. اندیشه‌ای که در دوره ماد آغاز و در دوره‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی تحول و قوام یافت و در دوره ساسانی پیوستگی میان سیاست و دین به اوج مفهومی خود در عرصه سیاست شاهی رسید. لذا نوشتار حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که کدام شرایط و علل نظری و عملی سبب شد ساسانیان بتوانند نخستین دولت دینی در ایران باستان توسط ساسانیان بنیان نهاده شود؟ با بهره‌مندی از روش جامعه‌شناسی تاریخی سعی شده تا ضمن مداقه در زمینه‌ها و مفاهیم فلسفی-سیاسی اندیشه شاهی ایران باستان از دوره ماد و بررسی شرایط سیاسی موجود و تطورات آن در دوره‌های هخامنشیان و اشکانیان به‌عنوان علل نظری و عملی چگونگی پیدایش نخستین دولت دینی در ساختار سیاست ایران باستان در دوره ساسانی پرداخته شود. یافته‌های مقاله مؤید مسئله اصلی پژوهش هستند که تأسیس نخستین دولت با مبانی دینی در ایران باستان در دوره ساسانی در نتیجه تحول در اندیشه سیاسی شاهی در حوزه‌های فکری (دین)، سیاسی (شاه) و اجتماعی (خانواده و طبقات) در دوره‌های هخامنشیان و اشکانیان صورت گرفته است.