مسائل ایران
سعید نادری اصل؛ اسحاق سلطانی
چکیده
با گذشت زمان و پیچیدهتر شدن جوامع مدرن، مفهوم مشارکت (سیاسی)، ابعاد و سویههای مختلفی یافته و بالتبع جایگاه و ابعاد آن در حوزههای مطالعاتی مختلف از جمله بازاریابی سیاسی دچار تحولات و تطوراتی شده است که بدون در نظرگرفتن این تحولات، هیچگونه تجویزی ممکن نخواهد بود. از این رو در مقاله حاضر با استفاده از روش کیفی و راهبرد پژوهشی مطالعه ...
بیشتر
با گذشت زمان و پیچیدهتر شدن جوامع مدرن، مفهوم مشارکت (سیاسی)، ابعاد و سویههای مختلفی یافته و بالتبع جایگاه و ابعاد آن در حوزههای مطالعاتی مختلف از جمله بازاریابی سیاسی دچار تحولات و تطوراتی شده است که بدون در نظرگرفتن این تحولات، هیچگونه تجویزی ممکن نخواهد بود. از این رو در مقاله حاضر با استفاده از روش کیفی و راهبرد پژوهشی مطالعه موردی به این سؤال پرداخته میشود که «از منظر بازاریابی سیاسی، مشارکت سیاسی ایرانیان در دوره مشروطه چگونه رقم میخورد؟». برای دستیابی به پاسخی تحلیلی از چارچوب مطالعات بازاریابی سیاسی برای تبیین بازار سیاست بهره برده و با استفاده از مدل ذینفعان سیاسی فلیپ کاتلر و نیل کاتلر (1999)، پنج ذینفع (1)روحانیون، (2)مطبوعات، (3)بیگانگان، (4)حاکمان و (5)مردم مورد شناسایی قرار گرفت. بر این اساس روشن میشود که حاکمان دارای رویکردی سنتی و محصولمحور، مطبوعات دارای رویکردی سنتی و محصول محور و به صورت کل رویکرد فروشمحور، بیگانگان رویکرد فروش محور، مردم نیز دارای رویکرد فروش محور بوده و روحانیون طرفدار آیت الله شیخ فضل الله نوری دارای رویکرد سنتی و محصولمحور و بخش دیگر روحانیون متأثر از روشنفکران دارای رویکرد فروش محور بودند. همچنین مشارکت در عصر مشروطه برهم کنش تلاشهای ذینفعان مختلف بازار بوده است و قطعاً میزان مشارکت هرکدام از ایشان متأثر از درکشان از عملکرد و بازیگری سایر ذینفعان بوده است.
مسائل ایران
ابراهیم عباسی؛ محمد جمیری
چکیده
در ارتباط با توسعه اقتصادی در دولت پهلوی اول، دو دیدگاه وجود دارد. برخی آن را تحولی اساسی میدانند. در حالی بسیاری از پژوهشگران معتقدند که در دولت رضاشاه تحولی عمیق در حوزه اقتصاد و صنعت به وجود نیامد. هرچند در ظاهر شکلی از نوسازی اقتصادی رخ نمود. در این میان، یکی از نظریاتی که میتواند دگرگونیهای اقتصادی در آن دوره را مورد ...
بیشتر
در ارتباط با توسعه اقتصادی در دولت پهلوی اول، دو دیدگاه وجود دارد. برخی آن را تحولی اساسی میدانند. در حالی بسیاری از پژوهشگران معتقدند که در دولت رضاشاه تحولی عمیق در حوزه اقتصاد و صنعت به وجود نیامد. هرچند در ظاهر شکلی از نوسازی اقتصادی رخ نمود. در این میان، یکی از نظریاتی که میتواند دگرگونیهای اقتصادی در آن دوره را مورد ارزیابی قرار دهد، نظریه دولت توسعهگراست که این مقاله تلاش میکند با استعانت ممکن از مفروضات این نظریه، آن را در ارتباط با فعالیتهای صنعتی و اقتصادی دوره رضاشاه به آزمون بگذارد. بر این اساس سؤالی که این پژوهش درصد پاسخگویی به آن برآمده این است که تحولات اقتصادی در دوران رضاشاه چه نسبتی با نظریه دولت توسعهگرا داشته است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد اگرچه، به ظاهر برخی از عناصر این نظریه از جمله بوروکراسی کارآمد، ضعف جامعه مدنی، تأسیس ارتش دائمی و برخی نخبگان توسعهگرا بر رویکردهای سیاسی و اقتصادی آن دوره منطبق است، اما در حقیقت فقدان نهاد برنامهریز توسعه، عدم همکاری دولت با طبقات اجتماعی، محیط نامساعد بینالمللی، حذف نخبگان توسعهگرا و جایگزینی آنها با نخبگان غیر توسعهگرا در کنار بیاعتنایی رضاشاه به برخی اقدام لازم برای توسعه مانند اصلاحات ارضی که به مثابه زیرساخت تحقق توسعه محسوب میشود مبین آن است که نسبتی حقیقی بین این نظریه و تحول اقتصادی در آن دوره، وجود ندارد. روش این مقاله کیفی و اطلاعات لازم از منابع اصیل مانند خاطرات گردآوری شده است.
مسائل ایران
محمد جلیلی؛ ناصر جمالزاده
چکیده
توسعه یکی از مهمترین مباحث نظام حکمرانی است. از عمده ابزارهایی که در فهم رشد یک کشور و در سنجش رویه سیاستگذاریها میتوان به کار گرفت، بررسی کیفی شاخصههای معطوف به توسعه ملی است. توسعه فرهنگی نیز به عنوان یکی از سه ضلع اصلی توسعه سرزمینی، همواره ظرف استحقاق و پیشنیاز بایسته در ایجاد توسعه سیاسی اقتصادی کشورها محسوب شده است ...
بیشتر
توسعه یکی از مهمترین مباحث نظام حکمرانی است. از عمده ابزارهایی که در فهم رشد یک کشور و در سنجش رویه سیاستگذاریها میتوان به کار گرفت، بررسی کیفی شاخصههای معطوف به توسعه ملی است. توسعه فرهنگی نیز به عنوان یکی از سه ضلع اصلی توسعه سرزمینی، همواره ظرف استحقاق و پیشنیاز بایسته در ایجاد توسعه سیاسی اقتصادی کشورها محسوب شده است در بررسی این موضوع که برای شناخت راه عبور از موانع توسعه در ایران اقدامی ضروری به شمار میرود، هدف ما از پیگیری این تحقیق دستیابی اجمالی به ارزیابی مستندی از تصمیمات اتخاذ شده در توسعه فرهنگی معاصر با روند کاوی از نظامهای سیاسی اخیر است؛ بنابراین برای دو بازه متوالی از تاریخ ایران را لحاظ کرده و دوران تثبیت پهلوی دوم و جمهوری اسلامی را بهعنوان مورد پژوهش خود برگزیدهایم. پس از آنکه پنج شاخصه: «راهبرد و رویه؛ تعاون و آگاهی؛ صنعت و هنر؛ خلق و باور و تبلیغ و رسانه» را در آزمون دو حکومت مورد تحقیق قراردادیم؛ دریافتیم که هرچند به لحاظ ایده سیاسی تفاوتی ماهوی میان ج.ا و رژیم پهلوی حاکم است، اما جز مؤلفه: «ادبیات و معماری» ج.ا در دیگر بخشها رویکردی رو به رشد یا دستکم برابر را نسبت به اقدامات صورت گرفته در توسعه فرهنگی پهلوی دوم، نشان داده است.