سازمانی در نهادهای فرهنگی در ایران: مطالعه موردی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
https://doi.org/10.22054/tssq.2026.94041.1824
حسین شیرازی
چکیده سازمانهای فرهنگی یکی از مهمترین ابزارهای تحقق اهداف فرهنگی و اجتماعی در جوامع معاصر به شمار میروند و کارآمدی آنها نقش تعیینکنندهای در موفقیت سیاستها و برنامههای فرهنگی دارد. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز بهعنوان یکی از بزرگترین نهادهای فرهنگی کشور، طی سه دهه گذشته مسئولیت بخش مهمی از فعالیتهای فرهنگی را به عهده داشته است. از این رو، بررسی چالشهای پیش روی این سازمان برای ارتقای اثربخشی آن ضروری به نظر میرسد. پژوهش حاضر با هدف آسیبشناسی سازمان فرهنگی هنری انجامشده و اولویت آن پرداختن به چالشهای سازمان بوده است. این پژوهش از نظر رویکرد، کیفی و از نظر روش، مبتنی بر مصاحبه عمیق و تحلیل مضمون است. دادههای پژوهش از طریق مصاحبه با ۳۲ نفر از مدیران ارشد و پیشین سازمان، مدیران میانی، کارشناسان ستادی و مناطق و نیز صاحبنظران آشنا با سازمان گردآوریشده است. نمونهگیری بهصورت هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. پس از پیادهسازی مصاحبهها، دادهها در قالب مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهد که سازمان فرهنگی هنری از ظرفیتهای مهمی همچون شبکه گسترده مراکز فرهنگی، تجربه اجرایی ارزشمند، دسترسی مستقیم به شهروندان و سرمایه انسانی متخصص برخوردار بوده، اما همزمان با چالشهایی نظیر ناپایداری مدیریتی، ضعف انسجام راهبردی، تمرکزگرایی، ناکارآمدی نظام ارزیابی عملکرد، ضعف مدیریت دانش و مسائل مرتبط با منابع انسانی مواجه است. بر اساس نتایج این پژوهش، ارتقای اثربخشی سازمان مستلزم اصلاحات ساختاری، تقویت حکمرانی سازمانی (بجای صرف اداره سازمان) و حرکت بهسوی نتیجه محوری در سیاستگذاری است.
از اوج تا فروپاشی دولت صفوی: تحلیلی در چارچوب نظریه«دولت طبیعی» نورث و همکاران
https://doi.org/10.22054/tssq.2026.86287.1670
مظاهر ضیایی
چکیده چگونگی سقوط دولت قدرتمند و بادوام صفویان توسط گروهی شورشی قبیلهای از مهمترین پرسشهای تاریخ ایران است. بهکارگیری چارچوبی نظری که شرایط و انگیزههای بازیگران مختلف جامعه را بهصورت نظاممند در نظر گیرد، برای دستیابی به پاسخی جامع و سازگار به این پرسش بسیار مؤثر است. نظریهی «دولت طبیعی» نورث و همکاران که در آن دولت ائتلافی از قدرتمندان عرصههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای تولید رانت و قدرت سیاسی (خشونت) همکاری و بر سر توزیع آنها رقابت میکنند، هم قابلیت تفسیر تحولات تاریخی دارد هم قادر به تبیین رابطه آنها با فرایند توسعه دارد. این مقاله تفسیری از تحولات صفویان بعد از شاهعباس اول (۱۶۲۹-۱۷۲۲) بر مبنای این نظریه از را ارائه میکند؛ بنابراین روش پژوهش کتابخانهای و مبتنی بر تحلیل متون است. از دیدگاه این مقاله بعد از شاهعباس مدتی موازنه منافع و قدرت به نفع دربار (خواجگان)، فقها و تا حدی دیوانیان و به ضرر نظامیان تغییر کرد و نقش شاه عمدتاً به دفاع از دربار و فقها محدود شد. افزایش هزینه دربار و کاهش رانت از عِده و عُده نظامیان کاست و موجب ناامنی، کاهش رانت سرانه اعضا و شکنندگی ائتلاف شد. حمله غلزاییها برای برخی اعضا، نه پایان ائتلاف، بلکه فرصت بازآرایی قدرت تلقی شد. در نتیجه، ائتلاف صفوی که بدون مدافع مانده بود، بهراحتی فروپاشید. باوجود کاهش قدرت ایلات و افزایش تنوع اعضای ائتلاف، دولت صفوی هیچگاه یک «دولت طبیعی پایه» نشد، اما حاکمیت طولانی آنها بر کل سرزمین ایران، تشکیل دولت فراگیر در ایران را تسریع کرد.
تبیین الگوی مدیریت منابع تنشها و منازعات محلی میان قلمروهای سیاسی-اداری تقسیمات کشوری
https://doi.org/10.22054/tssq.2026.74446.1427
زهرا احمدی پور، حسن جعفرزاده
چکیده در چند دهه اخیر مقیاس و ماهیت تنش و منازعه عمدتاً از سطح منطقهای و بین کشوری به سطح درون کشوری و محلی تغییر یافته است. روند رو به گسترش منازعات محلی میان قلمروهای سیاسی – اداری در حالی است که یکی از مهمترین مؤلفههای مؤثر بر کاهش و یا تشدید آن، چگونگی مدیریت و سازماندهی سیاسی فضا در قالب تقسیمات کشوری است. با توجه به این امر، در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای به این مسئله پرداخته شد که مدیریت تنشها و منازعات میان قلمروهای سیاسی از چه سازوکاری تبعیت میکند و مبتنی بر چه مؤلفههایی است. نتایج تحقیق نشان داد که مدیریت منازعات میان قلمروهای سیاسی-اداری ابتدا مستلزم شناخت منابع و عوامل ایجاد تنش و منازعه میان واحدهای تقسیماتی و سپس نیازمند ارائه روشها و رویکردهایی جهت کاهش و یا حذف آنها در دو سطح ملی و منطقه ای-محلی است. بر این اساس الگوی مدیریت تنشها و منازعات قلمروهای سیاسی-اداری در قالب ارتباط سیستماتیک عوامل و مؤلفههای مؤثر در کاهش تنش و منازعه باعث پیامدهایی مانند گسترش منافع مشترک و همکاریهای متقابل، گسترش مراودات فرهنگی، خدماترسانی بهینه، افزایش مشارکت ساکنین در امور محلی، توسعه متوازن نواحی، حفاظت از بنیادهای زیستی، تخصیص عادلانه منابع و امکانات، پایداری مرزهای تقسیمات کشوری، تشکل حوزههای عملکردی و شکلگیری قطبهای رشد مبتنی بر تولید تخصصی خواهد شد که در نهایت این امر سبب توسعه همگراییها، گسترش منافع مشترک و کاهش یا رفع تنشها و منازعات میان قلمروهای سیاسی-اداری خواهد شد.
تعارضات و محدودیتهای نظریههای برابری از منظر تامس نیگل
https://doi.org/10.22054/tssq.2024.74692.1435
پرویز امینی، جواد حیدری
چکیده مساله برابری که در چند دهه گذشته در کانون مباحث مهمترین فیلسوفان سیاسی و دانشمندان علوم اجتماعی قرار داشته است، چه در سطح واقعیتهای اجتماعی و چه در سطح نظری، مساله درجه اول جامعه ایرانی، نخبگان فکری و دولت جمهوری اسلامی ایران است. هرگونه پیشروی به سوی برابری، نیازمند تئوری یا تئوریهای راهنمای عمل است تا سیاستگذاری و اجرا را جهتمند و ناظر به تحقق برابری و رفع نابرابریها کند. در دوران ما صورتبندیهای تئوریک گوناگونی در جهت حلوفصل نابرابری در سنتهای مختلف فکری عرضه شده است که گفتگو با این سنتهای برابری طلب، راهی کمککننده برای غلبه بر ضعف تئوریک در این عرصه است. با همین هدف در این مقاله آراء تامس نیگل یکی از چهرههای مشهور در سطح جهانی در طرح بحث برابری اما کمتر شناختهشده در جامعه فکری ایران، مورد تأمل و تحلیل قرار میگیرد. در این پژوهش به روش اسنادی و با بررسی مجموعه مکتوبات نیگل در این حوزه، سه تصور مهم از برابری یعنی تصور مبتنی بر فایده، تصور مبتنی بر حق، تصور مبتنی بر انصاف را از هم متمایز میکنیم. نیگل این سه نوع تصور از برابری را در دو نوع بسیار کلی استدلال عمل محور و پیامدمحور میگنجاند. نیگل مناقشهی اصلی را در این میداند که ما هنوز نتوانستیم بین این دو نوع استدلال نوعی سازگاری ایجاد کنیم و در بنبنیان با هم تعارض دارند.
بُتوارگی دولت در سیاستگذاری صنعت خودروسازی در ایران
https://doi.org/10.22054/tssq.2026.78221.1496
روح الله اسلامی، احسان مزدخواه
چکیده این مقاله با هدف تحلیل و تبیین نقش فرمانداریها در توسعه سیاسی در سطح شهرستانهای استان بوشهر به انجام رسیده است. در این پژوهش، تلاش بر این بود، نقش فرمانداریها بهعنوان کارگزاران عالی دولت (و حاکمیت) در سطح مناطق و نواحی، بر شاخصهای پنجگانه موردنظر این پژوهش با بهرهگیری از ابزار پرسشنامه مورد بررسی قرار گیرد. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی بوده و دادهها به روش پیمایشی گردآوری شده است. برای سنجش پرسشهای پرسشنامه از اعتبار صوری و برای سنجش پایایی آن از روش آلفای کرونباخ، بهره گرفته که پرسشنامه با ضریب اعتباری 907/0 تأیید شد. برای تحلیل دادهها نیز از آزمونهای تی تک نمونهای، تحلیل واریانس و رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری واریانس محور و نرمافزار مربوطه (PLS) بهره گرفته شد. گردآوری دادهها نیز با توزیع پرسشنامه میان جامعه آماری، دربرگیرنده 100 نفر از کارکنان فرمانداریهای مورد بررسی، به گونه تمامشماری صورت گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد، فرمانداریها با توجه به نقش راهبری خود، بر مقوله توسعه سیاسی و شاخصهای پنجگانه مورد بررسی این پژوهش (کارایی و کارآمدی دولت، مشارکت سیاسی، فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی، فعالیت رسانههای خبری-تحلیلی و حضور زنان در عرصههای سیاسی-اجتماعی) در سطح شهرستانهای استان بوشهر، تأثیر فراوانی دارند. همچنین در ارزیابی صورت گرفته از منظر شاخصهای توسعه سیاسی، فرمانداری عسلویه، به نسبت دیگر فرمانداریهای مورد مطالعه، عملکرد نسبتا بهتری داشته است.
